جمعى از نويسندگان

140

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

« جريان فكرى » توسط افراد غربگرا ، غرب‌پرست ، غرب‌خواه ، غرب‌شيدا ، غرب‌زده « 1 » و در شكل استعمارى توسط ايادى غرب ، بنيان و ساختار جامعه را دگرگون و افراد را « هُرهُرى » و « بىخاصيت » نمود . در طيف‌هاى جامعه با انگيزه‌ها و دلايل مختلف بوده است و از نوگرايى ، تجددگرايى ، بيدارى ، روشن‌شدگى ، « 2 » مىتوان ارزيابى جريان روشنفكرى در ايران را با نگرش‌هاى تاريخى ، سياسى ، فكرى ، جامعه شناسى سياسى ايران « 3 » ابتدا غرب و مراكز ايران شناسى و شرق‌شناسى را تحقير نموده و با عناوين گونه‌گون به ما باوراندند كه « هيچ » و پوچ هستيم ! اين القاء شيطانى در برخى افراد بىمحتوا و سطحى به عنوان يك باور شد ، آنگاه براى رسيدن به يك هويت علمى ، فكرى ، سياسى ، احتماعى به درس‌آموزى مطلق غرب تن در داد و ريشه و بنيان خود را از غرب گرفت . با معيارهاى غربى به درمان دردها و آن چه مىپنداشت مشكل است پرداخت . روشنفكر ايرانى از غرب آموخته بود كه « دين افيون جامعه » هاست و « اسلام باعث عقب‌ماندگى » ما شده و براى نجات جامعه بايد اصل « انفكاك دين از سياست » را شعار خود قرار داد ! چه دين امرى درونى است ! و در حيقيت روشنفكر ايرانى از يك انديشمند ، متفكر ، نظريه‌پرداز ، محقق ، دانشمند ، تبديل به يك « طوطى » و « نوار ضبط صوت » شد و آن چه غرب عليه دين ، معنويت و يا راه رسيدن به سعادت و موفققيت گفته بود ، اصل درس و كار خود قرار داد و به جاى حركت خدمت و درمان جامعه به صورت آسيب و مشكل درآمد و نه تنها نتوانست خدمت كند كه دانسته يا ندانسته ابزار استعمار و استبداد شد . خصوصاً وقتى از دين ، روحانيت ، مردم خود جدا شد ، وسيله‌اى در دست حكومت و عوامل غربى شد . « 4 » آن چه روشنفكران ما اندكى قبل از مشروطه تا دهه 1320 انجام دادند ضربه مهلكى بر فرهنگ و هويت ملى ما شد و اين است كه بايد در بررسى ، تحليل ، پژوهش پيرامون « جريان‌شناسى روشنفكرى ايران » به زواياى ناگفته ، نانوشته ، فراموش شده پرداخت چه « در عصر مشروطه بسترساز سيطره فرهنگى و سياسى شبه مدرنيته در ايران بوده و در عصر رضا شاه جريان غالب آن در خدمت استبداد رژيم و تعميق پايه‌هاى فرهنگى و سياسى آن قرار دانست . « 5 » كاركرد و تاريخچه روشنفكر مقلد و غرب‌زده و شبه مدرنيست ايرانى نشان مىدهد كه اين جريان در تمامى ادوار حيات خود ، به گونه‌اى عامل و فرمان‌بر و مجرى مستقيم دستورات استعمار و امپرياليسم جهانى و در مواردى نيز كارگزارى ناخواسته و ندانسته پيش‌برنده اهداف و اغراض آن بوده است . « 6 » نكته مهم آن است كه جريان روشنفكرى در ايران از ابتدا بيمار زاده شد « 7 » اما اين بيمارى رشد نمود و به صورت يك بلاى غير قابل علاج ، روشنفكران را فلج و زمين‌گير نمود . خصوصاً اين مرض در طى يكصد و اندى سال به صورت

--> ( 1 ) - غرب‌زدگى ، جلال آل احمد ، تهران ، رواق ( 2 ) - جريان‌شناسى ، عبدالحسين خسروپناه ، 253 ( 3 ) - همان ، صفحه 272 ( 4 ) - درخدمت و خيانت روشنفكران ، جلال آل احمد ، تهران ، رواق ( 5 ) - نگاهى كوتاه به تاريخچه روشنفكرى در ايران ، شهريار زرشناس ، جلد اول ، تهران ، كتاب صبح ، صفحه 15 ( 6 ) - همان ، صفحه 17 . ( 7 ) - نظريه مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله سيد على خامنه‌اى